- انسان از کمتر از 5 درصد مغز خود در زندگی استفاده می کند؟
- اگر انسان بتواند فقط 48 ساعت مداوم مثبت اندیش باشد، سپس دگرگونی بزرگی را حس خواهد کرد؟
-اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا می خواهد تمرکز کند، یک زنگ بزرگ در هستی به صدا در می اید؟
-اگر این 18 ثانیه تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند؟
- زمانی که با دیگران سخن می گویید کلمات فقط 7 درصد در انتقال منظور و احساس شما نقش دارند، حالات شما دارای 43 درصد اثرگذاری بوده و 50 درصد باقیمانده را لحن گفتار شما تشکیل می دهد؟
- رفتار ارادی (ضمیر خودآگاه ) ما 10 درصد و رفتار غیر ارادی ما (ضمیرناخودآگاه) 90درصد كل رفتار ما را تشکیل می دهد؟
- زمانی که ریلاکس هستیم میزان فرکانس مغز ما روی عدد 4 (اوج پس انداز) و به هنگام خشم روی عدد 30 (اوج اتلاف) و در حالت نرمال روی 20 قرار دارد؟
- هنگامی که از یک دانسته مفید مطلع می شویم فقط 2 درصد انرژی دریافت می کنیم و 98 درصد باقیمانده انرژی با تمرین عملی و بکار بستن آن حاصل می شود؟
- نبوغ شامل 2 درصد استعداد و 98 درصد پشتکار است؟
- بیش از 85 درصد خانواده های ساکن کره زمین دارای مشکل و درگیری هستند و شما با آن مشکلات نباید خود را بدبخت و غیر نرمال فرض کنید؟
پشتش سنگين بود و جاده هاي دنيا طولاني، مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته مي خزيد، دشوار و كند؛ و دورها هميشه دور بود. «سنگ پشت» تقديرش را دوست نمي داشت و آن را چون اجباري بر دوش مي كشيد.
پرنده اي در آسمان پر زد سبك و سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدل نيست. كاش پشتم را اين همه سنگين نمي كردي. من هيچگاه نمي رسم، هيچگاه.
و در لاك سنگي خود خزيد به نيت نااميدي.
خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند كرد، زمين را نشانش داد. كره اي كوچك بود! و گفت: « نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس نمي رسد، چون رسيدن در كار نيست، فقط رفتن است، حتي اگر اندكي. و هربار كه مي روي رسيده اي. باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست. تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي، پاره اي از مرا.»
خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت. ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راه ها چندان دور.
سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتي اگر اندكي.
و پاره اي از «او» را با عشق بر دوش كشيد
.

كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد
فارغ است از ياد مرگ
لاجرم چندان كه در تشويش از اين بيداد نيست
پاي تا سر زندگيست
آدمي هم مثل برگ
مي تواند زيست بي تشويش مرگ
گر ندارد مثل او، آغوش مهر باد را
مي تواند يافت لطف هر چه بادا باد را

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
خدایا تو را به خاطر سه چیز سپاس گزارم:
دادن هایت
ندادن هایت
گرفتن هایت
دادن هایت را نعمت
ندادن هایت را رحمت
گرفتن هایت را حکمت
شعر نشانی از «سهراب سپهری»

خانه دوست كجاست؟
در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت
به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازهي پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و ترا ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميمت سيال فضا، خش خشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانهي نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست؟
شعر خانه دوست سروده« فريدون مشيري »
پاسخ شعر نشاني از «سهراب سپهري»

من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو، گل بشنو
هرکسي ميخواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بيرنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مينويسم اي يار
خانهي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
دوستای خوبم، امیدوارم از مطالب وبلاگم خوشتون بیاد و تند تند بهش سر بزنید.
این وبلاگو برای این که باشما بشتر در ارتباط باشم درست کردم.
این کلبه کوچیک برای اینه که بتونیم دوباره دور هم جمع بشیم، مثل روزای دانشگاه،
اما این بار تو دنیای مجازی.
در کلبه کوچک من رونق اگرنیست، صفا هست.
دو تا شعر اینجا میذارم که کاملا گویای هدفم از نوشتن این وبلاگه.
حتما بخونیدش...
آن سوی همه دلتنگی ها،
خداییست که داشتنش، جبران همه نداشته هاست.
